تبليغاتX
دارن شان و آر ال استاین

 پست ثابت
سلام..

این وبلاگ با همه تبادل لینک و لوگو میکند.فقط کافیه کد لوگو و لینکتون رو بعد از اینکه لینک ما را با نام دارن شان ار ال و هری در وبتون قرار دادید تو نظرات همین پست برای ما بفرستید.

هر کس هم میخواد لینکش تو لینک باکس قرار بگیره اول لینک باکسو تو وبش قرار بده بعد لینکش رو ثبت کنه.بای

|+| نوشته شده توسط sonic در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 11:50 | |
 جایزه برای رولینگ در South Bank و تاکید بر تمام شدن داستان هری پاتر

به گزارش BBC برنامه جوایز South Bank به رولینگ برای موفقیت در کتاب های هری پاتر خود، جایزه ی “موفقیت چشمگیر” را اهدا کرد. عکس های نویسنده ی محبوب ما را در این مراسم می توانید در اینجا مشاهده کنید.
صحبت هایی که رولینگ در این مراسم با BBC در میان گذاشته را در ادامه خبر بخوانید…

ادامه خبر »

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:6 | |
 رولينگ بزرگترين بريتانيايي در سال 2007

جي.كي.رولينگ خالق هري پاتر، به عنوان “بزرگترين بريتانيايي سال 2007 مورگان استنلي” (به طور كلي) شناخته شد. او همچنين در بخش هنر نيز برندۀ جايزۀ بزرگترين بريتانيايي شد. همان طور كه پيش از اين نيز به اطلاعتان رسانده بوديم، جو نامزد اين جوايز شده بود كه كساني را معرفي مي‏كند كه “در زمينۀ كاري خودشان به روش ممتاز بريتانيايي به موفقيتي چشمگير دست يافته اند.” او در بخش هنر به همراه “سر يان مك كلن” و “ديمين هرست” نامزد دريافت جايزه شده بود.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:4 | |
 سوروس اسنیپ و همسرش!!
سوروس اسنیپ(!!) و همسرش!!

 

 

آلن ریکمن همراه با همسرش

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:3 | |
 USA Today يادگاران مرگ را بهترين كتاب 2007 ناميد

نشريۀ USA Today در خصوص فروش باورنكردني كه “يادگاران مرگ” و به تبع اون كتاب هاي قبلي هري پاتر در سال گذشته ميلادي در صنعت نشر داشته اند، مطالب جديدي عنوان كرده است. در يك سري گزارش، اين نشريه به “ركورد چاپ 12 ميليون نسخه در اولين نوبت چاپ” و “فروش باورنكردني 8.3 ميليون نسخه در 24 ساعت اوليه” كتاب “هري پاتر و يادگاران مرگ” در 21م جولاي 2007 اشاره مي كند.
محتواي دو مقاله به همراه رتبۀ كتاب‏هاي هري پاتر در اين فهرست در ادامه خبر…
ادامه خبر »

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:59 | |
 سخنراني جو در جشن فارغ التحصيلي دانشگاه هاروارد

جي.كي.رولينگ در جشن فارغ التحصيلي دانشگاه هاروارد كه در 5م جوون 2008 (15 خرداد) برگزار خواهد شد، سخنران اصلي خواهد بود. خالق هري پاتر در 357مين جشن فارغ التحصيلي اين دانشگاه معتبر كه در شهر كمبريج (واقع در ايالت ماساچوست ايالات متحده) برگزار خواهد شد، حضور يافته و يك درجه افتخاري دريافت خواهد كرد.
دانشگاه هاروارد به دليل سخنراني چهره‏هاي برجسته معاصر در جشن فارغ التحصيلي آن مشهور است. فهرست كاملي از سخنرانان قبلي را مي توانيد در اينجا مطالعه كنيد.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:57 | |
 بازگشت تيموتي اسپال براي دو فيلم آخر پاتر
بازگشت تيموتي اسپال براي دو فيلم آخر پاتر

تيموتي اسپال در مصاحبۀ جديدي تأييد كرده است كه نقش پيتر پتي گرو (دم باريك)‌ را در فيلم “هري پاتر و شاهزادۀ دورگه” نيز بازي خواهد كرد.اين بازيگر 50 ساله با اشاره به اين كه در ششمين فيلم هري پاتر حضور دارد مي گويد: “الان دارن فيلم يكي مانده به آخر رو فيلمبرداري مي‏كنن، كه يه حضور مختصر در اون دارم. فكر كنم به زودي اينو بازي كنم.”
تيموتي اسپال در ادامۀ مصاحبه با Moviehole عنوان مي كند كه براي بازي در نسخۀ سينمايي “هري پاتر و يادگاران مرگ” بازخواهد گشت، اما برنامۀ زماني بازي در اين فيلم هنوز مشخص نيست. او مي‏گويد: “و در فيلم آخر هم هستم، صحنۀ خيلي بزرگي در اون دارم. فكر كنم ممكنه هر دو رو پشت سر هم فيلم بگيرن. دونستنش سخته، با اين اعتصاب نويسندگان چيزي مشخص نيست.”
“هري پاتر و شاهزادۀ دورگه” در حال حاضر در انگلستان در حال فيلمبرداري است و در 21 نوامبر (اول آذر) بر روي پرده هاي سينماهاي ايالات متحده خواهد رفت.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:57 | |
 عکس!!!
تعدادی از بازیگران
هریرونهرماینیمالفویلوییسفردجرجدینمالیولدومورتجینیچونویلمودیپرسیکراب
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:51 | |
 برندان گليسون در “شاهزاده دورگه” نخواهد بود

برندان گليسون، بازيگر نقش “مودي چشم باباقوري” در فيلم‏هاي هري پاتر، اخيراً در دو مصاحبۀ در مورد كاراكترش صحبت‏هايي كرده است. اين بازيگر 52 ساله كه در جشنوارۀ فيلم Sundance حضور يافته بود، در مصاحبه‏اي با MTV گفت كه در فيلم “هري پاتر و شاهزادۀ دورگه” نقش اين كاراگاه را بازي نخواهد كرد، ولي براي فيلم آخر (”يادگاران مرگ”) بازخواهد گشت. و اين بدان معني است كه كاراكتر مودي از فيلم ششم حذف شده، ولي در فيلم هفتم خواهد بود.
بزرگداشت فيلم “In Bruges” (”در بروجس”) اخيراً در Sundance برگزار شده است. در اين فيلم علاوه بر برندان گليسون، رالف فينس (لرد ولدمورت) و كلمنس پوسي (فلور دلاكور) نيز بازي كرده‏اند.

 

        

                

   

 

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 21:43 | |
 عکس
عکس های جسی کیو (Jessie Cave) بازیگر نقش لاوندر براون (7 عکس)


تاج خانواده بلک در ژاپن (نماد و شعار خانواده بلک)
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 0:53 | |
 گزارش کامل دیوانه ساز از “کفش های باله” ی اما واتسون
مجله ی Telegraph مطلب جدیدی از فیلم جدید اما واتسون، کفش های باله، منتشر کرده است. در مصاحبه ای که با اما در آن وجود دارد، گفته که او نقش پالین را در این فیلم BBC به این دلیل قبول کرد، زیرا کتابی که فیلم بر پایه ی آن ساخته شده، یکی از کتاب های مورد علاقه ی جی.کی.رولینگ بوده است. او همچنین اشاره کرد که علاقه پالین برای بازیگر شدن به گرفتن نقش معروف خودش، هرمیون، شباهت زیادی دارد و به همین دلیل او می تواند با جاه طلبی های پالین ارتباط برقرار کند و آن را به تصویر بکشد.
به گزارش ما، در این مورد، در ادامه ی خبر توجه کنید…

اما واتسوناما واتسون - که به خاطر نقش هرمیون گرنجر در فیلم های هری پاتر شهرت دارد - ستاره پروژه جدید BBC1 در نقش پالین، بزرگترین عضو خانواده فسیل شده است. او گفت این نقش را فقط به این دلیل پذیرفته زیرا کفش های باله یکی از کتاب های مورد علاقه ی جی.کی.رولینگ بوده است. واتسون گفت: “جو گفت، به خاطر من هم که شده باید این نقش رو قبول کنی.”

داستان در یک خانه باشکوه در لندن آغاز می شود، جایی که محقق و جغرافی دانی به نام گام (یا خان عمو متیو با بازی ریچارد گریفتز) دختر یتیمی به نام سیلیویا (امیلیا فاکس) را به فرزندی قبول می کند و سپس وقتی که او تقریبا بزرگ می شود، سه دختر بدبخت و بیچاره دیگر را هم تحت سرپرستی خود می گیرد. پرستار همه ی این دخترها ننا (ویکتوریا وود) است. وود در این رابطه می گوید: “این یک داستان فانتزی در مورد رویاهایی نوجوانانه ای است که به حقیقت می پیوندد. سه بچه یاد می گیرند که اونها هم میتونند آینده خودشون رو به دست بگیرن، که فکر میکنم این خودش پیام بزرگی هست.”

داستان در لندن درگیر جنگ شروع می شود (سال 1930)، رمان سال های زندگی پالین و خوهرانش پتروا و پوسی را دنبال می کند، که به ترتیب دوست دارند یک بازیگر، خلبان و رقاص باله شوند. اما وقتی گام تصمیم میگرد به نقاط دیگر دنیا سفر کند، زندگی آنها به چگونه کمک کردن به سیلیوا برای کارهای خانه و چگونه شاد بودن موقع معاملات سودآورد از این رو به آن رو می شود.

بخش اعظم کفش های باله در مورد لذت بردن این سه شیرزن بر روی صحنه است. فاکس در این مورد می گوید: “همه ی ما رویاهای کودکانه ای در مورد اینکه وقتی بزرگ بشیم چی کاره میشیم داریم. و این واقعا برای فسیل ها اتفاق میافته.”

اولش یه کم تعجب برانگیزه ولی بعد فضای صحنه و فیلمبرداری خیلی دنج و خانوادگی میشه. فیلمبرداری در Ham House در Richmond-upon-Thames انجام می شود.
در آخر واتسون از تجربه لحظه های خود می گوید: “خیلی از تجربیات پالین شبیه وقتی هست که من میخواستم برای هری پاتر آزمون بازیگری بدم. اون یه شبه معروف میشه و میتونم باهاش ارتباط برقرار کنم. همچنین با اینکه خیلی زود اینکارا رو شروع میکنه هم ارتباط بر قرار میکنم. این نقش رو بازی کردم چون عاشق اینم که شعر بخونم. تو مدرسه مجبور هستیم هر هفته یه شعر حفظ کنیم و یاد بگیریم.”

واتسون گفت: “با جاه طلبی های پالین میتونم ارتباط برقرار کنم. اون روحش رو فروخت تا بازیگر بشه و من همیشه میخوام بازیگر باشم و فکر میکنم هنوز هستم، اما هیچ اطمینان و قوت قلبی از همیشه بازیگر موندن وجود نداره. مدرسه بیش از حد برام اهمیت داره. درس خوندن یه اصل هست واسم. این یکی از همون دلایلی هست که میخوام برم دانشگاه و ادبیات انگلیسی بخونم.”

اطلاعاتی در مورد این فیلم

کارگردان: سندرا گلدبیچر (Sandra Goldbacher)
براساس رمانی از: نوئل استریت فیلد (Noel Streatfeild)
فیلمنامه نویس: هایدی توماس (Heidi Thomas)
تاریخ نمایش: 26 دسامبر 2007 (5 دی 1386)
ژانر: درام خانوادگی
مدت: 90 دقیقه
ساخت: انگلستان (برای نمایش در تلویزیون محلی BBC1)

بازیگران:
اما واتسون (در نقش پالین فسیل)
لوسی بویتن (در نقش پوسی فسیل)
یاسمین پی ایج (در نقش پیتورا فسیل)
امیلیل فاکس (در نقش سیلیویا بروان)
بقیه بازیگران

برای مشاهده عکس هایی از این فیلم، می توانید بخش مخصوص کفش های باله را در گالری عکس سایت یعنی اینجا مشاهده کنید.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 0:12 | |
 مستند زندگی رولینگ بصورت آنلاین منتشر شد

مستند “یک سال زندگی جی.کی.رولینگ” دیروز در شبکه ITV پخش شد و در انگلیس در این وب سایت قابل مشاهده است. در توضیح این ویدیو آمده:
در یک موقعیت بی سابقه، دوربین ها جی.کی.رولینگ نویسنده را در سالی که پدیده ی خود، مجموعه ی هری پاتر را کامل کرد دنبال می کنند. این برنامه بازگشت او به منابع الهامش را نشان می دهد و رولینگ فاش می کند که در آینده قصد نوشتن چه چیزی را دارد.



                                 http://www.mugglenet.com/gallery/albums/userpics/10001/jk.jpg
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 21:26 | |
 
سلام  

اینم فصل اول کتاب ششم دموناتا با نام رستاخیز شیطان

                     

 اینم لینک فصل اول :         لینک دانلود فصل اول

|+| نوشته شده توسط sonic در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 9:48 | |
 “بيدل آوازه خوان” حدود 2 ميليون پوند فروش رفت
به گزارش رويترز، كتاب دست نويس رولينگ، “قصه هاي بيدل آوازه خوان” امروز به حراج گذاشته شد و با قيمت 1.95 ميليون پوند (3.98 ميليون دلار و 3.712.800.000 تومان) به فروش رفت. اين حراج خيريه امروز در مؤسسۀ Sotheby در لندن برگزار شد و عوايد آن به مؤسسۀ خيريۀ “صداي كودكان” تعلق خواهد گرفت.

اين نسخه، يكي از هفت كتاب مشابهي است كه رولينگ با دست نوشته و شش تاي بقيه را به دوستانش هديه كرده است. اين كتاب توسط يك شركت لندني خريد و فروش نقاشي خريداري شده است كه معمولاً نقاشي ها و طراحي ها را خريداري مي كند. قيمت پايۀ اين كتاب 50 هزار پوند بود كه با قيمتي حدوداً 40 برابر به فروش رفت.
اين قيمت، بالاترين بهايي است كه تاكنون براي يك كتاب دست نويس ادبي جديد در حراج پرداخت شده و ركوردي براي كتابي از رولينگ و كتابي براي كوكان است. همان طور كه گفته شد تمام عوايد حاصل از فروش اين كتاب به مؤسسۀ “صداي كودكان” تعلق مي گيرد كه در سال 2005 توسط رولينگ براي كمك به كودكان آسيب پذير اروپا تأسيس شده است.

مي توانيد تصاويري از حراجي را در اينجا ببينيد!

همچنين طرحي كه رولينگ از هري، رون، هرميون، هاگريد، اسنيپ، دامبلدور و مك گونگال در سال 1999 كشيده است، در حراج به قيمت 34.100 پوند به فروش رسيده است. مجموعه اي از چهار نسخۀ ويرايش انگليسي دلوكس كتاب هري پاتر كه رولينگ در آن ها يادداشت كرده است به قيمت 3.750 پوند، و كتاب هاي امضاشدۀ “جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها” و “كوييديچ در گذر زمان” كه براي مؤسسۀ كميك ريليف است، به قيمت 1.125 پوند فروخته شدند.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 20:9 | |
 اولین عکس رسمی از ششمین فیلم هری پاتر
امروز کمپانی وارنر براز، اولین عکس رسمی از ششمین فیلم هری پاتر، هری پاتر و شاهزاده دورگه را به سایت بزرگ MuggleNet ارسال کرد. این عکس جدید که هری را در حال وارد شدن به اتاقی با در دست داشتن نقشه غارتگر و احتمالا كتاب “معجون سازي پيشرفته” نشان میدهد را در اینجا   مشاهده کنید.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 19:52 | |
 هري پاتر يكي از بيشترين موارد جستجو شده در ياهو!
وب سايت ياهو “بيشترين موارد جستجو شده در سال 2007″ را در دسته هاي مختلف منتشر كرده است و هري پاتر در دستۀ “آخرين خداحافظي” رتبۀ اول را كسب كرده است. در اين گزارش آمده است:

“در سال 2007، ما با شماري از كاراكترهاي مورد علاقه مان كه واقعي يا خيالي بودند، خداحافظي كرديم. هري پاتر، هرميون و رون، شخصيت هايي هستند كه توسط جي.كي.رولينگ خلق شده اند و هر سه جزء جستجوهاي “آخرين خداحافظي” شدند تا آخرين برگ ماجراهاي اين پسرك جادوگر را رقم بزنند.”

نكتۀ قابل توجه براي كاربران ايراني اين كه در دستۀ “حوادث خبري”، “ايران” پس از “صدام حسين” در ردۀ دوم بيشترين جستجوها قرار گرفته است.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:58 | |
 هري پاتر: آينه بحران
دانشگاه Nice، واقع در فرانسه به كمك شما احتياج دارد! مسئولان اين دانشگاه درصدد جمع آوري نظرات طرفداران هري پاتر در سراسر جهان هستند تا تفكرات خوانندگان را در كشورهاي مختلف با هم مقايسه كنند.
به همين دليل پرسشنامه اي الكترونيكي توسط گروهي از اساتيد و معلمان اين دانشگاه در رشته هاي مختلف (از جمله رياضي، فيزيك، شيمي، ادبيات فرانسوي، زبان، تاريخ، زبان هاي خارجه، فلسفه، علوم طبيعي، ورزش و هنرهاي زيبا) تهيه شده است. تمام نتايج اين نظرسنجي در قالب مقاله اي نظري در مراسم “هري پاتر: آينه بحران” در اين دانشگاه ارائه خواهد شد. براي اين كه در اين نظرسنجي 51 صفحه اي شركت كنيد، اينجا را كليك كنيد.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:51 | |
 تولدت مبارک هاگرید!!
امروز ششم دسامبر، سالروز تولد روبيوس هاگريد، كليددار، شكاربان و استاد مراقبت از موجودات جادويي در هاگوارتز است. تولدت مبارك، هاگريد!
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:44 | |
 وبلاگ درست شد
سلام ...

از اینکه چند روز بود وبلاگ بالا نمیومد معذرت میخوام

فقط اومدم بگم درستش کردم .

بای

|+| نوشته شده توسط sonic در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 10:6 | |
 دن، روپرت و اما باز هم از شاهزاده دورگه می گویند

دن، روپرت و اما باز هم از شاهزاده دورگه می گویند

از امید
منبع: TLC


روزنامه سان چاپ کانادا دو مصاحبه جدید از سه بازیگر اصلی هری پاتر را بصورت آنلاین منتشر کرده است که در آن در مورد هری پاتر و شاهزاده دورگه صحبت کرده اند.

در این مصاحبه در مورد تولید فیلم ششم هری پاتر، اشتیاق آنها برای فیلم آخر یا یادگاران مرگ که قرار است در سال 2010 اکران شود، حرفه بازیگری و مسائل داخلی فیلم ششم صحبت شده است.



دیوید هیمن، تولیدکننده فیلم های هری پاتر از کریس کلموبس تقدیر ویژه ای به عمل آورد که این بازیگران نوجوان را در دو فیلم اول “هری پاتر و سنگ جادو” و “هری پاتر و تالار اسرار” انتخاب و کارگردانی کرد. او گفت:

“کریس کلموبس شایسته بهترین و بالاترین تشکرها و تقدیرها هست که گروه بازیگرانی این چنین انتخاب کرد… آنها مسلما تنها انتخاب های او نبودند. اون آنها را انتخاب کرد و من برای همیشه قدردان اون برای همچین انتخابی هستم.”

صحبت کردن در رابطه با ساخت فیلم های “هری پاتر” با یک حس حرفه ای و فداکاری، حتی در سن نوجوانی از صحبت های دن رادکلیف است. او گفت:

فکر نمی کنم بشه نظر داد، از یک جهت، به دلیل احتیاج داره برای اینکه مثل یک نهنگ غول پیکر هست. چیزی بدون شایستگی بزرگ نمیشه. (منظور هری پاتر است.)

“اما، من حدس می زنم، این (کارهای اضافی برای DVD ها) تقریبا باعث میشه تا به مردم ثابت بشه ما در حقیقت این موضوع (ساختن فیلم هری پاتر) را خیلی جدی گرفته ایم. خیلی جدی تر از اونی که مردم فکرش رو بکنن. این برای من خیلی جدی بود و هست، چه زمانی که 11 سالم بود چه حالا که تو نقش هری پاتر بزرگ شده ام. این موضوع خیلی خیلی برای من جدی هست.”

“خب واسه من، این به مثابه مطلع کردن مردم از این قضیه هست که من به طرز باورنکردنی جدی هستم و برای این مجموعه فیلم ها اشتیاق بیش از حدی دارم و واسم ارزشمند هست. اگر شما هم هفت سال درگیر و غرق چیزی بشید، دلتون میخواد که بتونید خیلی مفصل در موردش صحبت کنید و توضیح بدید که چرا عاشقش هستین، توضیح بدین که برای چی به اون گرفتار شدید و انقدر دوستش دارید.”

فیلم های هری پاتر تنها چیزهایی نیستند که فکر و ذهن نوجوانان بازیگر را به خودشان اختصاص داده باشند. مانند اما واتسون که در حال کار بر روی پروژه های آینده هست که باعث میشود تصمیم خود برای باقی ماندن در این حرفه را بگیرد. او از تصمیم خود می گوید:

“تو تابستون یه فیلم برای BBC بازی کردم که اسمش کفش های باله هست. (نام درست این مجموعه کفش های باله هست.) یه تجربه خارج از هری پاتر بود که خیلی بهم کمک کرد. فکر میکنم باعث شد که متقاعد بشم این راه و برنامه ای هست که میخوام توش بمونم و این اون کاری هست که میخوام انجامش بدم: در واقع میخوام یک هنرپیشه باقی بمونم.”

“ولی فکر میکنم به تجربه ای خارج از هری پاتر نیاز داشتم چون از یه جهت وقتی این نقش بهم واگذار شد از ابهام خلاص شدم. منظورم اینه که واقعا میخواستمش اما هیچ وقت احساس نکردم که تصمیم خودم بوده و خودم باعثش شدم. فقط برام اتفاق افتاد. احساس میکنم تو بخت آزمایی برنده شدم. برای همین این مسئله همیشه برام مبهم و سوال برانگیز بود.”

دن، روپرت و اما همچنین وقت بیشتری را صرف صحبت در مورد فیلم “شاهزاده دورگه” در دومین مصاحبه کردند. که دن به این نکته اشاره کرد که “در این فیلم از آن جو وحشتناک محفل ققنوس جدا می شوند و جو تغییر میکند.” او توضیح داد:

“فکر میکنم فیلمنامه عالی هست و فکر میکنم فیلم واقعا بزرگی بشه. ولی من هم جزو اون آدم هایی هستم که همیشه به جنبه تاریک تمایل دارن و واقعا از کارهای سیاه کردن لذت می برم.”

“میدونم اما و روپرت واقعا واقعا از داستان های روشن و از این جور حرفها خوششون میاد. روپرت هم که باید کشته مرده این جور چیزها باشه چون الان هم که میتونه تو فیلم با رابطه ش با لاوندر براون جلوه خاصی رو نشون بده و استفاده کنه.”

“ولی فکر کنم من دلم واسه کارهای شیطانی و خبیث تنگ میشه.”

دن اشتیاقش برای فیلم هفتم را اینگونه بیان کرد که “آخرین هورا برای فیلم. (دنیل از عبارت last hurrah استفاده کرده که به معنی آخرین اجرا و آخرین نمایش است.) خیلی باید فوق العاده بشه. واقعا خیلی خیلی برای همه چیزش هیجان زده هستم. امیدوارم تبدیل به یه حماسه بشه.” در این زمان روپرت گرینت به فضای جدیدش اشاره می کند که مانند هر فیلم دیگری جو مخصوص به حال و هوای خودش را دارد. و در این مورد ادامه داد:

“یه نوع فضای آروم تاریک داره چون ولدمورت برگشته و برای اونها حال و هوای کاملا وحشتناکی درست شده.  ولی چیزهای واقعا بامزه ای هم توش وجود داره. رون یه دوست دختر میگیره و خیلی جالب میشه.”

به دنبال صحبت از مسائل رمانتیک در فیلم ها، دیوید هیمن تولیدکننده، در مورد موازنه احساسات و عواطف این نکته را بیان کرد:

“این دفعه خیلی کمدی میشه و یه رابطه ناشیانه و زمخت رو خواهید دید. و عشق فرای هری به هرمیون و رون و بقیه کاراکترها هم وارد میشه. همچنین فکر میکنم این جدا از بزرگ شدن شخصیت ها باعث درک اهمیت حضور دیگری برای افراد میشه.”

این مقاله با توضیح اینکه در فیلمنامه اصلی شاهزاده دورگه جنس چوبدستی دامبلدور به اشتباه گفته می شود که بعدا با انتشار آخرین جلد کتاب، هری پاتر و یادگاران مرگ از جی.کی.رولینگ، این اشتباه اصلاح می شود، به پایان می رسد. هیمن در مورد این تجدید نظر گفت: “به دلیلی که واضح هست اصلاح شد که اگر کتاب هفتم رو خونده باشید متوجه میشید که بایستی تغییر میکرد.”

“هری پاتر و شاهزاده دورگه” آذر سال 1387 در سینماها اکران میشود.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 18:8 | |
 آلن ريكمن از اواخر ژانويه در “شاهزاده دورگه”
آلن ريكمن، بازيگر نقش پروفسور سيوروس اسنيپ، به تازگي در مورد فيلم جديدش، Sweeney Todd، مصاحبه اي انجام داده است كه در آن به بازي در فيلم “هري پاتر و شاهزادۀ دورگه” نيز اشاره كرده است.

- برنامۀ كاري شما براي بازي در فيلم بعدي “هري پاتر” چيست؟ از همزمان با فيلم ديگري هست يا اصلاً تداخلي با هم دارند؟ توي “شاهزادۀ دورگه” اسنيپ نقش زيادي داره، پس فكر كنم كار زيادي در اين فيلم داشته باشيد، درسته؟
آره، ولي هنوز لازمه كه وارد برهۀ زماني خاصي بشن. من هفت هفته بازي مي كنم. حتي يام نمياد آخرين بار كي بود كه توي هري پاتر بازي كردم، براي همين فكر كنم - من امسال “Sweeney Todd” رو بازي مي كنم - بيشتر از يك سال ميشه كه توي “محفل ققنوس” بازي كردم.

- پس هنوز كارت رو با فيلم بعدي شروع نكردي؟
اونا قبلاً فيلمبرداري رو شروع كردن. ولي من از اواخر ژانويه (اوايل بهمن) كارم رو شروع مي كنم.

- بدون اين كه قسمتي از فيلم رو لو بديم، صحنه هاي مهمي براي اسنيپ وجود داره.
خب، اينم داستان رو لو ميده، مگه نه؟

- مي خواي بدون اين كه چيزي بگي منتظر فيلمبرداري اون صحنه بموني؟
خب، تنها چيزي كه خواهم گفت اينه كه در طول فيمبرداري فيلم هاي پاتر، اين اولين باره كه مي دونم قراره چي كار كنم و چرا.

آلن ريكمن، 61 ساله، از معدود بازيگراني است كه رولينگ شخصاً آن ها را به فيلمسازان پيشنهاد كرده است.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 18:4 | |
 ويديوي پشت صحنه جديد از DVD محفل ققنوس
وب سايت IGN كليپ ويديويي جديدي از DVD فيلم “هري پاتر و محفل ققنوس” منتشر كرده است كه پشت صحنۀ ساختن اتاق ضروريات را نشان مي دهد. در اين ويديو مي توانيد صحبت هايي از دنيل رادكليف (هري)، متيو لوييس (نويل)، ديويد يتس (كارگردان)، استوارت كريگ (طراح صحنه) و اسلومير آيدزياك (مدير فيلمبرداري) را بشنويد. براي مشاهده اين ويديو اينجا را كليك كنيد.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 18:3 | |
 تولدت مبارك، بيل ويزلي!
ديروز تولد 46 سالگي آلفونسو كوارون، كارگردان مكزيكي فيلم “هري پاتر و زنداني آزكابان” بود. امروز نيز وب سايت رسمي جي.كي.رولينگ به روز شده تا تولد بيل ويزلي را تبريك بگويد. تولدتان مبارك!
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 18:0 | |
 رولينگ “يادگاران” امضاشده را براي خيريه هديه داد
ه گزارش Scotsman جي.كي.رولينگ يك نسخۀ امضا شده از كتاب “هري پاتر و يادگاران مرگ” را به مؤسسۀ Trefoil House در ادينبورگ هديه داد تا عوايد حاصل از قرعه كشي اين كتاب به كودكان نيازمند و معلول برسد. اين قرعه كشي بخشي از فروشگاه سالانه هداياي كريسمس خواهد بود كه از 4م تا 5م دسامبر (13 تا 14 آذر) در مركز خريد و فروش غله ادينبورگ برگزار خواهد شد. در اين فروشگاه مردم مي توانند هدايايي را تهيه كنند كه در فروشگاه هاي ديگر آن خيابان يافت نمي شوند. برندۀ اين قرعه كشي پس از 5م دسامبر مشخص خواهد شد.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 17:36 | |
 بخش سوم مصاحبه جدید و مفصل با جی.کی.رولینگ
و این هم آخرین بخش از مصاحبه جدید رولینگ با روزنامه هلندی. در این بخش مصاحبه، باز در مورد مسائل مذهبی، خیر و شر، تقدیر و سرنوشت، شباهت ولدمورت به هیتلر، رنگ چشم دنیل، خانواده ویزلی و پدر و مادر رولینگ صحبت میشه.



اینکه شما خودت به کلیسا میری تنها باعث میشه که نقد تندی که به کارهات توسط متعصبین شدید مذهبی میشه رو عجیب غریبتر بکنه.
تو این ده سال گذشته همیشه فوندمنتالیست هایی (معتقدین پروتستان) بودن که با کتاب های من مشکل داشتند. حقیقت اینه که پیش از این هم کارهای جادو و افسونگری هم وجود داشته، این افردا اونها رو هم خوار میشمرن. من به هیچ طریقی نمیخوام هیچ کاری با فوندمنتالیست ها بکنم. این منو می ترسونه. فوندمنتالیست های مسیحی بیشتر در ایالات متحده فعالیت میکنند. یه بار با همچین آدمی رو در رو شدم. در یک فروشگاه اسباب بازی با بچه هایم بودم و یه دختری که خیلی هم هیجان زده شده بود من رو شناخت. اتفاق بعدی که افتاد این بود که مردی اومد پیش من و گفت “شما همون زن پاتر نویس هستید؟” بعد از اینکه صورتش رو نزدیک من آورد با حالتی بسیار تهاجمی بهم گفت: “هر روز واست دعا میکنم.” باید بهش میگفتم که بهتره بره واسه خودش دعا کنه، ولی خشکم زده بود.

( –> ترجمه این سوال از سایت جادوگران است. <–)

کتاب تو در مورد نبرد بین خوبی و شره. هری خوبه. ولی آیا ولدمورت شر مطلقه؟ خب اونم قربانی شده.
بله اونم حقیقتا قربانی شده. اونم قربانیه، و این تصمیمیه که خودش گرفته. اون بالاجبار و تحت تاثیر یه شیفتگی احمقانه به این راه کشیده شده، در حالیکه در مورد هری این عشقه که به اون راه میبردش. من فکر میکنم شرایطی که در بطن اون کسی بزرگ شده نقش مهمی رو رو در پی ریزی وجود اون در ادامه زندگی داره. ولی ولدمورت شرو انتخاب میکنه. من سعی کردم تا این نکته رو در کتاب ها روشن کنم. من به اون شانس انتخاب دادم.

مسئله ای که همیشه مطرحه: همه چیز به همون راهی که براش مقدر شده پیش میره، یا شما هستید که راه تون رو انتخاب میکنید؟
من به اراده ی آزاد اعتقاد دارم. از اونهایی که، مثل خودمون، حداقل در یک موقعیت ویژه دارن زندگی میکنن. مثل شما، مثل من. مردمی که دارن تو جامعه غرب زندگی میکنن، مردمی که سرکوب نشدن، مردمی که آزاد هستند. ما میتونیم انتخاب کنیم. همه چیز اکثرا همون جور که شما دوست دارید پیش میره. کنترل زندگی تون دست خودتون هست. قدرت شما فوق العاده زیاد است. چیزهایی که درمورد پروفسور تریلانی، استاد ناقص درس پیشگویی نوشتم، خیلی مسائلی که من در مورد سرنوشت و تقدیر بهش فکر میکنم رو گفته. برای کاراکترش خیلی در طالع بینی ها تحقیق کردم. اون مسائل برام خیلی جالب بود، ولی من باورش نمی کنم.

مدتی برای حقوق بشر کار میکردی. متاثر از نظریاتت در مورد خیر و شر بود؟
در اصل این با همه چیز فرق داره. فرضیاتی راجع بهش داشتم و دلیل کارم برای فعالیت در مورد حقوق بشر بود. من یک دستیار پژوهش بودم و بیشتر برای افریقا کار میکردم. وقتی اون قدر احمق بودم که شغلم رو ول کردم و بعد از دوست پسرم رفتم به مسافرت. بدیهی است که ولدمورت یک نوع هیتلر است. اگر شما کتاب هایی راجع به انواع خود بزرگ بینی هیتلر و استالین بخوانید، جالب هست که می فهمید این آدم ها با اینکه این همه قدرت داشتن، تا چه اندازه خرافاتی بودند. این قسمتی از بدگمانییشان هست. تمایل به اینکه از اونچه واقعا هستند خودشون رو بزرگتر کنند. اونها عاشق صحبت در مورد تقدیر و سرنوشت هستند. میخواستم ولدمورت هم این ویژگی های جنون آمیز رو داشته باشه. اما در حقیقت اون پیشگویی در کتاب پنجم که در آخر کار به واقعیت پیوست به این دلیل بود که ولدمورت و هری انتخابشون این بود که این پیشگویی رو به حقیقت برسونند. نه برای اینکه سرنوشتشون این بود. در مکبث یه نظری هست که میگه: جادوگرها به مکبث میگن که چه اتفاقی قراره بیافته و اون خودش حرف اونها رو ادامه میده و باعث میشه اون اتفاق واقع بشه.

چه زمانی تصمیم گرفتی که برابری با نازی ها رو طراحی کنی؟ با ولدمورت که برای قانون “خون پاک ها” نزاع میکنه. و با دراکو مالفوی به عنوان سرباز جوانی که فقط در این موقعیت قرار گرفته؟
فورا به این فکر رسیدم. دقیقا مطمئن نیستم. فکر میکنم جنگ جهانی دوم تو ذهن ما لنگر انداخته، درسته؟ دراکو مالفوی در حقیقت خودش داوطلب این نوع پسر بودن شده. اون نمیخواست دامبلدور رو بکشه. اون نمی تونست. تا وقتی که مسائل خیالی هستند این مسئله درسته، اما به محض اینکه به واقعیت بپیونده همه چیز بیش از حد سخت میشه. اینکه من بهش اون موهای بلوند روشن رو دادم به این دلیل نبود که میخواستم اون رو بصورت یک نازی ترسناک بسازم. شما اونجوری که براتون جذاب تر هست ویژگی های کاراکترتون رو میسازید. به همین خاطر هست که من به قهرمانم موهای تیره، چشم های سبز و عینک دادم. من با مردی شبیه به اون ازدواج کرده ام.

در فیلمتون هری، دنیل رادکلیف، چشم های آبی داره.
اونها میتونستن بهش لنز سبز بدن که برای یه پسر جوان خیلی اذیت کننده هست. رنگ چشم های اون رو به صورت دیجیتالی تغییر دادن یا گذاشتن همون جوری که هست بمونه. خوشحالم که دومی رو انتخاب کردن.

در کتاب هات تصویر یک خانواده کامل رو کشیدی، به اسم خانواده ویزلی. آیا این شبیه خانواده ای هست که توش بزرگ شدی؟
نه، نه. به هیچ وجه شبیه نیست. فکر میکنم این آرزوی من در تمام زندگی بوده که همیشه همچین خانواده ای میخواستم. سرانجام یه دونه از اونها رو دارم، اگرچه با بچه هایی کمتر. پویایی یک خانواده بزرگ رو خیلی مخصوص یافتم. من عاشق کتاب های مربوط به کندی (سی و پنجمین رئیس جمهور محبوب امریکا) هستم که در مورد روابط عاشقانه و موفق خانوادگی اون هست. میدونم که در واقعیت این خیلی فکر رمانتیکی هست. یکی از دوست های من بچه بزرگ دوازدهم خانواده ش هست.

( –> ترجمه این دو سوال از سایت جادوگران است. <–)

مادرت در 45 سالگی فوت کرده. پدرت هنوز زندس، آیا هر از چند گاهی میبینیش؟
نه اینقدر زیاد نمیبینمش. خواهرمو خیلی بیشتر میبینم. البته با این وجود که اون هنوزم از دستم به خاطر کشتن دابی عصبانیه. همیشه بهم گفته بود که اگه دابی یا هاگریدو بکشم هرگز منو نمیبخشه. ولی هاگرید هرگز در خطر نبوده. از همون موقع که شروع به نوشتن کردم میدونستم که اون زنده میمونه. چون همیشه این تصویرو در ذهنم داشتم که هاگرید غول پیکر گریه کنان از میان جنگل بیرون میاد در حالیکه هری رو در میان بازوانش داره. پدر رون واقعا قرار بود در کتاب پنجم بمیره. من این کارو نکردم چون احساس میکردم آرتور ویزلی نقش بهترین پدرو در کتاب ها داره. نمیتونستم بزارم آرتور بمیره. واقعا نمیتونستم این کارو بکنم. اون پدریه که هر کس در آرزوی داشتنشه. بله منم همینطور.


همه پدر و مادرا در کتاب ها همچنان با همن. آیا هرگز به این فکر افتاده بودی که یه مادر مجردو مهربانو به تصویر بکشی؟ تو خودت وقتی نوشتن هری پاترو شروع کردی یکی از اونا بودی.

من یه طرحی داشتم که والدین هرمیون از هم جدا بشن. ولی خیلی عجیب به نظر میرسید. این قضیه به داستان نمیخورد. این یه داستان غم انگیز بود که هیچ جا جاش نبود. البته دین توماس از یه خونواده از هم پاشیده بود. ولی من خیلی از صحنه های زندگیشو حذف کردم. من در این دنیای گسترده که به وجود آوردم برای هر شخصیت داستان یه پیش زمینه نوشتم. ولی نتونستم از همشون استفاده کنم. حتی مجبور شدم دست به انتخاب بزنم. و بالاخره این داستان مربوط به دنیای کودکان بود

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 22:2 | |
 بخش دوم مصاحبه جدید و مفصل با جی.کی.رولینگ
در این بخش رولینگ در مورد مصاحبه کردن ها، ریتا اسکیتر، سنگ جادو، دامبلدور، هری و اتفاقاتی که در آخرین فصل های کتاب در ایستگاه کینگزکراس افتاد، مفهوم مرگ و اعتقادات مذهبی و باورهایش در این زمینه و مسائل بسیار دیگری را بیان کرده است.



از ده سال پیش تا الان به جز یک مصاحبه با یک روزنامه نگار هلندی، از مصاحبه دیگه ای سر باز زدی. در انگلیس هم چند تا مصاحبه بیشتر نداری. آیا از مصاحبه کردن نفرت داری؟
نه، به هیچ وجه. دلیل اصلی که من از مصاحبه کردن انصراف دادم این بود که واقعا آنچنان حرفی برای گفتن نداشتم.

تا حالا تصمیم گرفتی روزنامه نگار بشی؟ همیشه از نوشتن لذت می بری؟
در موردش فکر کرده بودم. ولی فکر میکنم به اندازه کافی باشعور بودم که درک کنم که طبع من برای اینکار ساخته نشده. طبع؟ بله، من همچین فکری میکنم. شما دائما در آخرین فرصت و با ضرب العجل باید کار کنید، باید تولید کنید. ولی نویسنده هست و فرصت و تنهایی های خودش. روزنامه نگاری لذت بخش تر از بعضی از مدل های نویسندگی هست. دو تا از بهترین دوست های من روزنامه نگار هستند.

در کتاب های تو، قشرهای مختلف به ملایمت نشون داده نمیشن. ریتا اسکیتر خیلی کثیف هست.
دوست های من معمولی هستند. یکی از دوست پسرهای سابق من روزنامه نگار مجله موسیقی بود. دیگران هم راجع به موضوع های جدی می نویسند. ریتا اسکیتر یک نمونه ی عمل آمده ی بریتانیایی هست، ما اینجا از این لجن ها (رولینگ از لفظ باتلاق استفاده کرده) زیاد داریم. اونها چرندیات زیادی راجع به من نوشته اند.

در اولین کتاب از مجموعه، دامبلدور سنگ جادو رو نابود میکنه، سنگ افسانه ای که به صاحبش زندگی ابدی و جاودانه میده. در آخرین کتاب هری با چیزی شبیه به اون یعنی سنگ رستاخیز مواجه میشه، سنگی که میتونه مرده ها رو زنده کنه. اون سنگ رو تو جنگل رها میکنه.
من از نمادگرایی سنگ استفاده کردم که نشون بدم که دامبلدور مرگ رو قبول کرده. یکبار او مرگ خودش رو درک میکنه که معنی زندگی میده، اون دیگه علاقه ای به سنگ جادو احساس نمیکنه. هری حتی بیشتر پیش میره. اون نه تنها یکی از این سنگ ها رو پس میزنه، بلکه دو سلاح نیرومندش، از سه یادگار در کتاب هفت رو رها میکنه و تنها شنل نامرئی رو برای خودش نگه میداره. این خیلی چیزها راجع به او به ما میگه، زیرا مثلا دامبلدور به هری میگه: جادوی واقعی شنل اون هست که نه تنها از صاحبش محافظت میکنه، بلکه بقیه رو هم حفظ میکنه. هری ابر چوبدستی رو نمیخواد، اون هرگز به دنبال قدرت نبوده. و سنگ رستاخیز هم رها میکنه، درست مثل دامبلدور، هری صلحش را با مرگ درست میکند.

و شما چی؟ آیا در پایان هر چیزی مرگ رو می بینی؟
نه. من یک زندگی معنوی قوی رو هدایت میکنم ولو اینکه ایده ی سازمان یافته و کاملا روشنی در موردش نداشته باشم. باور میکنم که بعد از اینکه می میرید، یه جورایی بعضی از قسمت های شما همچنان زنده باقی میمونه. من به فناناپذیر بودن روح اعتقاد دارم. ولی در این مورد ما باید تا شش ساعت اون رو محفوظ نگه بداریم. این چیزی هست که من رو خیلی درگیر خودش کرده.

در آخر هفتمین کتاب، هری گفتگوی طولانی با دامبلدور داره. که در اصل مرده اما سرحال تر و بهتر از همیشه به نظر میرسه، در یک فضای نورانی زیبا که هری فکر میکنه شبیه به ایستگاه کینگز کراس هست.
شما میتونید اون گفتگو رو در دو حالت تعبیر کنید. هری بی هوش هست و هر چیزی که دامبلدور بهش میگه، اون از قبل در عمق درون خودش اونها رو میدونسته. در اون حالت بی هوشی ذهنش به جلو سفر میکنه. در اونجا دامبلدور مظهر عقل هری هست. اون دامبلدور رو در سرش می بینه بنابراین میتونه به بینش خاصی برسه. یا هری به مکانی بین این دنیا و مرگ سفر کرده. که از اونجا دامبلدور و اون، همدیگه رو در مسیرهای متضاد هم ترک میکنند. هری همچنین میبینه که چه بلایی سر ولدمورت میاد. اون دقیقا نمیدونه که اون چیزی که اونجاست چی هست که روی کف دراز کشیده و اضطراب داره، ولی نمیخواد که لمسش کنه. هری احساس میکنه که اون اساسا یک موجود شرور و منحرفی هست. این تنها زمانی هست که هری به عنوان قهرمان آسیب پذیر، در حضورش می بیند که کسی در حال عذاب کشیدن و آزار دیدن است و نمیره بهش کمک کنه.

( –> ترجمه از اینجا تا پایان همین بخش دوم از سایت جادوگران است. <–)

رون و هری و هرمیون در حین جستجو به دنبال هورکراکس ها طوری در مورد دامبلدور حرف میزنن که انگار خداس. اونا فک میکنن پشت کلمات و حرکتای دامبلدور یه طرح بزرگتری خوابیده، وقتی چنین اتفاقی نمیافته از خواب و خیال بیرون میان.
اون یه شخصیت پیچیدس. من اونو به شکل خدا نمیبینم. من میخوام که خواننده نقش دامبلدورو در کل داستان مورد سوال قرار بده. همه ما قبول داریم که اون یه شخصیت مثل پدری مهربانو داره. و قطعا چنین چیزی هست. ولی در عین حال اون کسیه که با مردم مثل عروسک خیمه شب بازی رفتار میکنه، کسیه که راز های تاریکی از گذشتش رو به دوش میکشه و کسیه که هرگز به هری تمام حقیقت رو نمیگه. من امیدوارم که خواننده آخر کتاب بازم اونو دوست داشته باشه. ولی اونو همونطور که هست دوست داشته باشن همراه با خطاهاش. آیا دامبلدور خداس؟ نه البته اون دارای یه سری خصوصیات مشخص خداییه. اون بخشندس، و در آخر کتاب معلوم میشه که عادل و منصفه.

ولی هری یه جورایی شبیه عیسی مسیحه. اون باید بمیره تا بشریت رو از شر بدی ها نجات بده. تو اونو به شکل یه مسیح نشون دادی.
بله اون ویژگی های مشخصی مثل مسیح داره. من این کارو از روی قصد کردم. اون همون مردیه که از بین یه میلیون نفر انتخاب شده. و من میگم «مردی» چون در مورد زنا قضیه فرق میکنه که چه کسی قادره در مقابل زور وایسته و چه کسی قدرتو به نفع خودش قبضه میکنه. این چیزیه که هری رو دانای کل کرده.


چطور اون (هری) میتونه این جوری باشه؟

اون قهرمان اوله. هری خوبیه مطلقه. دامبلدور بهش میگه «تو انسان بهتری از من هستی» وقتی سنش بالاترم میره همچنان مرد بزرگی میمونه. چون یاد گرفته که متواضع باشه.


آیا خود شما مذهبی بار اومدید؟
من رسما تو کلیسای انگلستان بزرگ شدم، ولی من در واقع تو خونوادم بیشتر یه موجود عجیب و غریبی بودم. ما تو خونه در مورد مذهب حرف نمیزدیم. پدرم به هیچ چی اعتقاد نداشت همینطور خواهرم.
مادرم گه گاه به کلیسا سری میزد ولی بیشتر حول و حوش کریسمس. و من خیلی کنجکاو بودم. از وقتی 13 یا 14 سالم بود تنهایی به کلیسا میرفتم. چیزایی رو که اونجا میشنیدم از نظرم خیلی جالب میومدن و بهشون باور داشتم. وقتی به دانشگاه رفتم، نگاه انتقادیم بهش بیشتر شد. اون حالت از خود راضی بودن افراد مذهبی آزارم میداد، و همینطور کمتر و کمتر به کلیسا میرفتم. حالا در همون جایی هستم که شروع کردم: بله من باور دارم. و بله به کلیسا میرم. یه کلیسای پروتستان اینجا تو ادینبورگ. شوهرم هم یه پروتستانه ولی اون جزو یه گروه خیلی خشکه. گروهی که نمیتونن در حین مراسم بخونن یا حرف بزنن.

|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:57 | |
 بخش اول مصاحبه جدید و مفصل با جی.کی.رولینگ
به مناسبت انتشار ترجمه نسخه هلندی “هری پاتر و یادگاران مرگ”، رولینگ با روزنامه هلندی The Volkskrant مصاحبه ای انجام داده که بسیار طولانی است و در آن اطلاعات جدیدی در مورد پروژه های آینده اش، صحبت هایی در مورد کتاب هفتم، شوهرش و مسائل دیگر مطرح شده.




بخشی از عصبانیت هری مال خودم بود. هفت تا کتاب، هفت تا سوال (و یک مصاحبه)

کدوم یک رو به عنوان پسرت انتخاب میکنی، هری یا رون؟
هر دو تاشون رو انتخاب میکنم! من عاشق رون هستم. رون تو این سه کاراکتر اصلی، بی تجربه ترین هست، اما تو هفتمین قسمت بزرگ میشه و رشد میکنه. اون هرگز قدم های قویی بر نمیداره، اکثرا مردم اون رو به عنوان دوست هری نگاه میکنند. مادرش در واقع جای اون یه دختر میخواسته و در کتاب آخر اون مجبور میشه به ضعیف بودنش اعتراف بکنه. اما دقیقا همین مسئله هست که باعث میشه رون رو مرد بکنه. برای بقیه هم لحظاتی وجود داره که در حقیقت اونجا رشد میکنند و بزرگ میشن. برای هری این لحظه، زمانی هست که جلوی استاد قدیمیش، پروفسور لوپین به خاطر تصمیم ترک خانواده ش برخورد تندی نشون میده. و برای هرمیون هم زمانی هست که مجبور میشه بین هری و رون فقط یک نفر رو انتخاب کنه. هرمیون هیچ وقت از مسیرش منحرف نمیشه، اون همیشه روی کاری که باید به پایان برسونند تمرکز میکنه.

همه ی ویزلی ها مو قرمز هستند، مثل خودت توی عکس های قدیمی ت. چرا موهات رو بلوند کردی؟
من عاشق موی قرمز هستم. ولی موهای من در حالت عادی قرمز نیستند. در اصل واقعا مطمئن نیستم که رنگ واقعی موهام چی هست. هنوز تصمیمش رو نگرفته! بیش از حد خسته کننده و لوس و بی مزه هست.

به نظرت کتاب ها خیلی بهتر از فیلم هاش هستند؟
فکر کنم که وقتی در مدیومی مثل رسانه و تصویر کار میکنید، یک سری جزئیات رو از دست میدید. که این اتفاق بالاجبار میافته. و بدون استثنا کاراکترهایی که در فیلم وجود دارند بهتر از اونی هستند که من با خودم تصور میکردم. فیلم آخر (فیلم پنجم)، فیلم مورده علاقه ی من هست. زیرا سازندگان فیلم واقعا تو تصویرسازی نمادهای تاریک کتاب کاملا موفق عمل کرده اند.

خودت به کدوم کاراکتر بیشتر شبیه هستی؟
وقتی جوون تر بودم، بیشتر شبیه هرمیون بودم، البته اون خصوصیات اصلی خواهرهام رو داره. اما شباهت های زیادی بین خودم و هری پیدا کردم. بخشی از عصبانیت هری مال خودم هستم، هیمن جور نا امیدیش. که بیشتر در کتاب پنجم نمود پیدا کرد. تاریکترین کتاب این مجموعه که اون همه چیزش رو از دست میده و دیگه هیچ کس نیست که باورش کنه. بعد از اولین ازدواجم، در یک مقطع زمانی تو زندگیم حس میکردم همه چیز داره غلط از آب در میاد که با همه هم دعوا داشتم، احساس ضعف میکردم و نمیتونستم کنترل موقعیت رو به دست بگیرم. ولی بهم قدرت مبارزه کردن رو داد.

و مادری تو کتاب هست که شبیه تو باشه؟ تو از نوع مالی ویزلی نیستی.
خب، یه کمی، امیدوارم. چند سال پیش یه نفر نوشت: اون مالی ویزلی رو به عنوان مادری تنها در خانه تصویر کرده که مراقب بچه هایش هست. من واقعا دلخور شدم، چون تا یک سال پیشش من همین مادری بودم که همیشه تو خونه بودم و از بچم مراقبت میکردم و خیلی کم از خونه بیرون میومدم. این وضعیت چه چیزی کم داشت و چه چیزی مشکل تر از مراقبت و بزرگ کردن یک بچه هست؟ و چه چیزی از این مهمتر هست؟ مالی هفت تا بچه داشت! فکر کنم مالی یک زن بی نهایت بزرگ هست.

اون مرتکب یک قتل هم شد.
بله در کتاب هفتم اون بلاتریکس رو کشت. اون تنها زنی در جبهه آدم های خوب بود که اون رو کشت. من مالی و بلاتریکس رو در دو طرف مقابل هم برای مدت مدیدی می دیدم که هر کدوم یه جنس زنانه از عشق رو نمایش میدادند. عشق اصلی و محافظ مالی و عشق عقده وار و هرزه ی بلاتریکس. دو نوع انرژی زنانه در مقابل همدیگه. که نوشتنش خیلی جالب و رضایت بخش بود.

برای چی کوییدیچ انقدر جالب هست؟
چون اون یک ورزش واقعی زن ها هست. فوربال! (بازی قدیمی گلف) اونها شش هدف مختلف دارند. این بازی چند کاره ای هست. بازی ای که زن ها توش خیلی خوب هستند. اونها میدونن که یک هدف دیگه هم در زندگی وجود داره.

او از کتاب ها برای آموزش دادن استفاده نکرد، اما جی.کی.رولینگ آدم مذهبی هست. او نه تنها مفهوم مرگ را درک میکند بلکه هفت کتاب با فروشی وحشتناک در این مورد نوشته است. ترجمه آخرین جلد این مجموعه، هری پاتر و یادگاران مرگ، امشب در کتابفروشی ها هست. در کتابفروشی بریتانیایی واترسون، نشریه ها نا امیدانه نوشته اند که بعد از هری پاتر چه باید خواند؟ اما جوان رولینگ خودش اصلا نا امید نیست. با مویش که مدل جدید بلوند سفید شده، جین پوشیده با یک ژاکت مخمل سیاه، در یک اتاق هتل در زادگاهش ادینبورگ، برای خودش قهوه ای می ریزد.

هر روز برای آروم کردن خودم اینکارو میکنم. دیگه بعد از این چی میخواد بشه، خودم هم در موردش مطمئن نیستم. در حال کار بر روی یک کتاب جدید کودکان و یک کتاب برای بزرگسالان هستم. یک کدوم از اونها به طرفی میره که هری اونجوری شروع شد. ولی فعلا در حال لذت بردن از زمان استراحتم هستم و با خانواده م اوقاتم رو میگذرونم.

اینجا در هتل، مردی با دامن مردانه اسکلاتلندی از جلوی ما رد شد. شوهر تو هم از این جور چیزها می پوشه؟
اون چند جفت دامن مردانه داره، بله. و در مناسبت های مختلف اونها رو می پوشه.

و زیرش دیگه هیچ چیزی نمی پوشه؟
هیچ چیزی. این دامن های مردانه خیلی جالب هستند، ها ها!

دو هدیه برات آوردم. یکی از طرف Ien van Laanen که کاور کتاب هات رو اینجا در هلند طراحی کرده، اون نسخه های اصلیش رو برات فرستاده.
بی نهایت قشنگه! نسخه های هلندی رو خیلی دوست دارم، همین جور امریکایش رو.

دومی از طرف ناشر هلندی تو Jaco Groot هست.
Jaco بارها برای من چیزهای جالبی فرستاده، اون… اه، هیجان انگیزه! ولی این یکی خیلی ویژه تره.


|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:54 | |
 انتخاب بازيگران براي “شاهزادۀ دورگه” كامل شد
بر اساس اطلاعيه مطبوعاتي جديد وارنر براز، هم اكنون انتخاب بازيگران براي فيلم هري پاتر و شاهزادۀ دورگه به پايان رسيده است. بر اين اساس نقش تام ريدل را در سن 11 سالگي پسربچۀ 9 ساله اي به نام هيرو فينس تيفين (Hero Fiennes Tiffin) بازي مي كند. همچنين فرانك ديلين (Frank Dillane) كه 16 سال دارد نيز نقش نوجواني تام ريدل را بازي خواهد كرد.
همان طور كه قبلاً اعلام كرديم، نقش لاوندر براون را نيز در اين فيلم جسي كيو بازي خواهد كرد. او 20 ساله است و تا به حال در يكي از فيلم هاي درام CBBC بازي كرده است كه Summerhill نام دارد و سال آينده نمايش داده خواهد شد. اين را هم گفتيم كه 7 عكس از او را مي توانيد در اينجا ببينيد.
هنوز عكسي از دو بازيگر مذكور نقش تام ريدل منتشر نشده است.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:44 | |
 دختر مدونا در شاهزاده دورگه؟
به رغم اطلاعیه رسمی رسانه ها در هفته جاری که از قول وارنر براز بیان شده بود فهرست بازیگران برای “هری پاتر و شاهزاده دورگه” کامل شده است، شب گذشته روزنامه بریتانیایی Sun در مقاله جدید آنلاین خود خبر از حضور دختر ستاره مشهور موسیقی، مدونا (مدانا Madonna) در ششمین فیلم هری پاتر داد. این روزنامه با تیتر بزرگ نوشته: “او لوردس ولدمورت است.” و در متن خبر نوشته شده:
لوردس، دختر مدونا - با نام میانی لولا - برای حضور در هری پاتر دعوت شده است تا در قسمت بعدی هری پاتر با بقیه دوستانش بر علیه لردولدمورت اساسی بجنگند. یکی از مدیران وارنر براز خواسته که لولا در قسمت بعدی این فیلم ایفای نقش کند زیرا او خیلی به اینکار علاقمند است و از طرفداران سرسخت هری پاتر است. او تنها برای یک نقش کوچک دعوت شده است اما این موقعیت بزرگی برای او خواهد بود.
تا تایید رسمی این خبر، آن را شایعه فرض کنید.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:42 | |
 خلاصه چند خبر جدید از دنیای هری پاتر
- بخش هایی از پشت صحنه محفل ققنوس که در DVD اصل محفل ققنوس قرار است قرار گیرد، در سایت وارنز براز جهت دانلود قرار داده شده است. این ویدیو شامل صحنه هایی از دنیل و ایوانا لینچ است و جلوه های ویژه به کار رفته جهت تهیه تسترال ها. DVD اصل محفل ققنوس کمتر از یک ماه دیگر منتشر خواهد شد. (روی لینک ویدیو کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید. فایل 12.22 مگ است و با فرمت mov تهیه شده.)
- خبر رسیده که در اواخر 2009 یا اوایل 2010 پارک ویژه هری پاتر قرار است افتتاح شود و میخواهند که همیشه مناسب با مراسم هالووین و کریسمس جلوه ها و تزئینات پارک را تغییر دهند.
تبلیغات برای این پارک از سال آینده در تلویزیون ها آغاز خواهد شد.
- تاریخ انتشار نسخه اسپانیایی یادگاران مرگ برای روز 21 فوریه 2008 مقرر شده است. یعنی اسپانیایی ها کتابشان را که به اسم Harry Potter y las reliquias de la muerte است را در دوم اسفند امسال خواهند داشت.
|+| نوشته شده توسط sonic در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:41 | |